از عادت هایم خوشم می آید، از اینکه هروقت غمگینم راهم را طولانی کنم و تا آن کافه ی قدیمی میروم، چای سفارش می دهم ، چند نخ سیگار می کشم، چندین ساعت می نشینم و آن آدم ها سهم زمان های غمگین بودن منند ... از عادت هایم خوشم می آید از اینکه لحظه های طولانی می نشینم و یک آهنگ قدیمی را گوش می دهم و گوش می دم و هیچ وقت حفظش نمی شوم ، از عادت های قدمی م خوش می آید ... از اینکه چیزهایی که سعی کردم فراموششان کنم را همیشه به یاد می آورم ... وقتی چیزی را فراموش می کنیم کجای حافظه مان، کجای وجودمان پنهانش می کنیم ؟ که اینقدر دم دست، که انقدر آشکار است؟
یکی می خواد باهات حرف بزنه ...ما را در سایت یکی می خواد باهات حرف بزنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19