
xa0 گاهی بگذار من مریض بشوم . سرما بخورم .. سرفه های خشک کنم ، تنم لرز داشته باشد ، سرم تاب بخورد و دلم به هیچ خوراکی میل نبرد ... آنوقت تو بیا ، کلید خانه را آرام به در بیانداز xa0، روی تختم مرا پیدا کن ، کنار قرص های بی بخار ، حرارت شوفاژ و پنجره ی بارانی بالای سرم .. بعد سوپ درست کن ، لیموهای شیرین را تا قبل از تلخی شان بچپان در گلویم ، پرتقال را با دستان مهربانت چار قاچ کن ، برایم شلغم ها رو شیرین کن ، عسل را با آویشن درآمیز و بد ترین معجون دنیا را با طعم دستهای شیرینت خوشمزه کن ... غر بزن ،...
ادامه مطلب